گدایان بهر ِروزی
طفل خود را کور میخواهند،
طبیبان جملگی
خلق را رنجور میخواهند،
گمانم مرده شویان
راضـیند بـر مُـردن مـردم،
بنازم مطربان
کاین خلق را مسرور میخواهند…
“شیخ بهایی”
برچسب:
نویسنده: باران موسوی
دنیا بسیار زیباتر میشد
اگر انسانها به جای دین،
به انسانیت معتقد بودند،
انسانیت چیزی ست ورای همهی ادیان
انسانیت،مهربانی ست
نماز و دعا و روزه ندارد
انسانیت گاهی یک لبخند است
ڪه به ڪودک غمگینی هدی
برچسب:
نویسنده: باران موسوی
آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند،جورِ دیگری زندگی می کنند. شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود.
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند،محکم و بی نقص.
اما حقیقت ندارد…
اگر ما جسارت ط
برچسب:
نویسنده: باران موسوی
کودک شیشه پاک کن میان ماشینها میچرخید،با دستمالی چرکی.به بهانهی پاک کردن شیشهها،اما هیچ کس او را نمی دید.
هیچ کس سکهای به کاسهاش نمی انداخت...
یک روز راننده اتوبوس بی حواسی جانش را گرفت و خیابا
برچسب:
نویسنده: باران موسوی